معانی کلمه : سرق
لغت نامه دهخدا
سرق . [ س َ رِ ] (ع اِمص ) دزدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). اسم است از سَرَق َ. (از اقرب الموارد).
سرق . [ س َ رَ / رِ ] (ع مص ) دزدی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ فارسی
یکی از بلوکات اهواز است
