معانی کلمه : سرستون
فرهنگ عمید
آنچه از سنگ به شکل جانوران یا چیز دیگر بتراشند و بالای ستون سنگی قرار بدهند، تاج ستون.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
capital (اسم)
مایه، مرکز، مستقر، سرستون، سرمایه، پایتخت، حرف بزرگ، تنخواه
bell (اسم)
ناقوس، سرستون، زنگ زنگوله
