سرزده. [ س َ زَ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از ملامت کرده شده. ( آنندراج ). سرزنش کرده شده. ( رشیدی ). خجل. || ناگاه و بی طلب و بی رخصت. ( آنندراج ). بی خبر. ( غیاث ). ناگاه و بی رخصت درآمده. ( رشیدی ). بی اجازه قبلی : از نام من شدند به آواز و طرفه نیست صبحی که دزد سرزده را تار و مار کرد.خاقانی.حرمت پیر مغان بر همه کس واجب است سرزده داخل مشو میکده حمام نیست.؟- سرزده آمدن ؛ بی خبر و ناگاه آمدن. ( ...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] بهطور ناگهانی و بیخبر. ۲. (صفت فاعلی) [مجاز] کسی که ناگهانی و بیخبر و گستاخانه به جایی وارد شود. ۳. (صفت) [قدیمی] سرکوفته. 〈 سرزده رفتن: [مجاز] ناگهانی به جایی رفتن.
۱. [مجاز] به طور ناگهانی و بی خبر.۲. (صفت فاعلی ) [مجاز] کسی که ناگهانی و بی خبر و گستاخانه به جایی وارد شود.۳. (صفت ) [قدیمی] سرکوفته.* سرزده رفتن: [مجاز] ناگهانی به جایی رفتن....
فرهنگ معین
( ~ . زَ دِ ) (ق مر. ) ناگهانی ، بی خبر.
فرهنگ فارسی
ناگهانی وبی خبر، کسی که گستاخانه بجایی واردشود ناگهانی بی خبر : سر زده وارد شد .
مترادف و متضاد
بغتت
sudden (صفت)ناگهانی، تند، غیر منتظره، بی خبر، سریع، فوری، سرزده، بی مقدمه، ناگهintrusive (صفت)فضول، ناخوانده، سرزده، فضولانه، بزور داخل شونده، فرو روندهintrusively (قید)سرزدهsuddenly (قید)ناگهان، غفلتا، یک بارهای، اتفاقا، سرزده، بطور غافلگیر...