سردم. [ س َ دَ ] ( اِ مرکب ) شخصی که بسیار بدآواز بود. ( غیاث ) ( آنندراج ). || اطاق چوبی که در دهه عاشورا نزدیک مسجد یا تکیه برپا میکردند و آن را با شمایل ائمه و بزرگان و قالیچه ها و لوازم درویشی ( تبرزین ، شمشاد، کشکول و غیره ) می آراستند و شبها از واردین پذیرائی میکردند و گاه به مشاعره می پرداختند و شخص غالب مخاطب را در حین خواندن اشعار بتدریج وادار به کندن جامه ها میکرد تا او را با یک لنگ از س...
فرهنگ عمید
۱. (ورزش ) محلی در زورخانه که مرشد در آنجا می نشیند و هماهنگ با حرکات ورزشکاران ضرب می گیرد و آواز می خواند. ۲. جایی که درویشان و قلندران گرد هم جمع شوند، خانقاه. ۳. [مجاز] قهوه خانه.
فرهنگ معین
( ~. دَ ) (اِمر. ) ۱ - قهوه خانه . ۲ - محلی که در آن درویشان گرد هم می آیند، خانقاه . ۳ - جایی در زورخانه که مرشد متناسب با حرکات ورزشکاران ضرب می زند و می خواند.
دانشنامه آزاد فارسی
سَردَماصطلاحی در ورزش باستانی. محل نشستن مرشد در زورخانه را گویند. چنین برمی آید که پهلوانان صوفی مسلک، به پیروی از پیشوایان اهل طریقت، «ضرب گیر» را «مرشد» و «سکوی مرشدنشین» را «سردم» نامیدند. تا پیش از رواج آداب تصوف در زورخانه ها و تا اوایل حکمرانی کریم خان زند، ضرب گیر را مطرب می خواندند. در سروده های بسیاری از شاعران آن زمان نیز نامی از مرشد نیامده و از ضرب گیرها به نام مطرب یاد شده است. سردم ...
فرهنگ فارسی
قهوه خانه، خانقاه، سردمدار، صاحب سردم، خانقاه۱ - محل اجتماع درویشان خانقاه . ۲ - اطاقی چوبی که در دهه عاشورا نزدیک مسجد یا تکیه بر پا می کردند و آنرا با شمایل ائمه و بزرگان و قالیچه ها و لوازم درویشی ( تبرزین شمشاد کشکول و غیره ) می آراستند و شبها از واردین پذیرایی می کردند و گاه به مشاعره می پرداختند و شخص غالب مخاطب را در حین خواندن اشعار به تدریج وادار به کندن جامه ها می کردند تا او را با یک لن...
دانشنامه عمومی
سردم، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان روانسر در استان کرمانشاه ایران است. این روستا در دهستان بدر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۴۱ نفر (۶۷خانوار) بوده است.