Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سردار

تلفظ بین المللی : /sˈardɑr/ تلفظ :‌ [s'aRdAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • سردار اسعد
  • سردار اقدس
  • سردار اکرم
  • سردار سپه
  • سردار معظم
  • سردار ملی
  • سردار نصرت
  • سردار ارشد
  • سردار اسعد بختیاری جعفرقلی خان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سردار. [ س ِ ] (اِ مرکب ) نام سرخدار است در فومن . (جنگل شناسی ص 256). رجوع به سرخدار شود.

سردار. [ س َ ] (اِخ ) متخلص به یغما. مجموعه ٔ وی بنام سرداریه ساخته و معروف شده است . رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد براون ج 1 ص 217 و 219 و یغمای جندقی شود....

فرهنگ عمید

۱. (نظامی ) سالار، فرماندهِ سپاه.
۲. [مجاز] رئیس و بزرگ دسته یا طایفه.

فرهنگ معین

(سَ ) [ په . ] (ص فا. ) فرمانده قشون ، سالار.

دانشنامه آزاد فارسی

گیاهان متعلّق به جنس Cephalaria از تیرۀ خواجه باشی. این گیاهان، همگی علفی، یک ساله و فصلی، و یا چندساله، دارای اندام های هواییِ اغلب کرکدار، برگ های ساده یا مرکب شانه ای، کپه های کروی و گل های زرد، آبی و یا بنفش اند. گل آذین در این گیاهان سرمانند است و نام این جنس نیز از شکل گل آذین آن ها منشأ گرفته است. از این جنس دوازده گونه در نقاط مختلف ایران می روید.wikijoo: سردار...

فرهنگ فارسی

سالار، فرمانده سپاه، رئیس بزرگ، دسته، گروه
( صفت ) ۱ - فرمانده قشون سالار . ۲ - رئیس سر سرور . ۳ - رئیس ایل . ۴ - مالک .
متخلص به یغما. مجموعه وی بنام سرداریه ساخته و معروف شده است .

دانشنامه عمومی

سردار لقبی است که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دارندگان درجهٔ نظامی بالاتر از سرهنگ که دورهٔ دافوس (دانشگاه فرماندهی و ستاد) را گذرانده باشند، اعطا می شود. معادل این لقب در ارتش جمهوری اسلامی ایران، امیر می باشد.تیمسارامیر (لقب نظامی)همچنین به فرماندهان نیروی انتظامی که پاسدار باشند یعنی از سپاه به این نیرو منتقل شده باشند یا پیش از ادغام نیروهای انتظامی عضو کمیتهٔ انقلاب اسلامی بوده باشند نی...

گویش مازنی

گاو پرشیر

درخت سرو – سرخ دار با نام علمی baccata tahas

/sor daar/ درخت سرو – سرخ دار با نام علمی baccata tahas & گاو پرشیر

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: sardār) (در نظام) فرمانده یک گروه یا یک دسته ی نظامی ؛ عنوانی احترام آمیز درباره‌ی صاحب منصبان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی ، که دارای درجه‌ای بالاتر از سرهنگی هستند ؛ (به مجاز) ، پیشوا ، رهبر ، سرور .

اسم: سردار (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: sardār) (فارسی: سردار) (انگلیسی: sardar) معنی: فرمانده یک گروه نظامی، پیشوا، رهبر، ( در نظام ) فرمانده یک گروه یا یک دسته ...

مترادف و متضاد

اسپهبد، امیرالجیش، باشلیق، باشی، پیشوا، رئیس، ژنرال، سالار، سپاهبد، سرخیل، سردسته، سرور، فرمانده ≠ سرباز

commander-in-chief (اسم)
فرمانده، خیل باش، سپهبد، سردار

headed (صفت)
نوک دار، سردار، رسیده

واژه نامه بختیاریکا

دوتیرک بالا وپایین تمدار؛ بُن زم
سَره سوارُو

کلمات مرتبط

  • سردار اسعد
  • سردار اقدس
  • سردار اکرم
  • سردار سپه
  • سردار معظم
  • سردار ملی
  • سردار نصرت
  • سردار ارشد
  • سردار اسعد بختیاری جعفرقلی خان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات