Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرد

تلفظ بین المللی : /sˈard/ تلفظ :‌ [s'aRd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • سَرَد
  • سرد امدن
  • سرد حرف
  • سرد شدن
  • سرد نفس
  • سرد و ابدار
  • سرد و تر
  • سرد و خشک
  • سرد و گرم چشیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سرد. [ س َ رَ ] (ع مص ) پیاپی روزه گرفتن . (از اقرب الموارد). و رجوع به سَرْد شود. || بیختن و غربال کردن دانه . (دزی ج 1 ص 647).

سرد. [ س َ ] (ع اِ) زره . (غیاث اللغات ). اسم جامع است مر زره ها و حلقه ها را. (منتهی الارب ). نام جامعی است برای زره ها و دیگر حلقه ها چه آنها ب...

فرهنگ عمید

۱. آب، هوا یا چیز دیگر که درجۀ حرارت آن کم باشد.
۲. چیزی که دمایش از حد انتظار کمتر باشد: چای سرد.
۳. بی اعتنا، بی توجه: نگاه سرد.
۴. ناگوار، ناخوش آیند: حرف سرد.
۵. بدون جاذبه و گیرایی.
۶. بدون استفاده از اسلحه.
۷. (هنر ) رنگی که احساس سرما را در ذهن تداعی می کند، مانند آبی.
۸. [قدیمی] یکی از مزاج های چهارگانه.

فرهنگ معین

(سَ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - خنک ، دمای کم . ۲ - بی مِهر. ۳ - سخن بی مزه ، بی معنی .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - چیزی که درجه حرارت آن اندک باشد خنک بارد مقابل گرم . ۲ - افسرده بیحال . ۳ - کلام بی مزه سخن خنک .
دراز ادیم دوختن دوختن چرم را یا سوراخ کردن یا زره بافتن .

دانشنامه عمومی

سرد می تواند به موارد زیر اشاره کند:سرد، منسوب به سرمارسانه سرد، رسانه هایی که مخاطب برای دریافت پیام آنها، به تمرکز فراوان احتیاج داردجنگ سرد، دوره ای از تنش ها ، کشمکش ها و رقابت ها در روابط ایالات متحده ، شوروی و هم پیمانان آنهاسلاح سرد، سلاحی که فاقد باروت، شلیک و انفجار باشدجبهه سرد، خط مرزی در سطح زمین بین یک توده هوای سرد در حال پیشروی و یک توده هوای گرم که در زیر آن هوای سرد به مانند یک گو...

گویش مازنی

سرد سرما

/sard/ سرد سرما

گویش اصفهانی

تکیه ای: sard
طاری: sard
طامه ای: sard
طرقی: sard
کشه ای: sard
نطنزی: sard

مترادف و متضاد

بارد، خنک، یخ ≠ گرم

۱. بارد، خنک، یخ ≠ گرم
۲. بیروح، خشک
۳. بیمیل، سردمزاج ≠ مشتاق
۴. بیاحساس، بیعاطفه
۵. بیتحرک، ناپویا
۶. بیمزه، خنک
۷. گرانجان، نچسب، نگد، بیگانهخو

algid (صفت)سرد، خنکcold (صفت)سرد، خنکcool (صفت)سرد، خنک، خونسردchilled (صفت)سرد، خنک، سرد شدهchilly (صفت)سرد، خنکstandoff (صفت)سردfresh (صفت)اماده، جسور، با روح، سرد، خنک، زنده، شیرین، ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی سَّرْدِ: بافتن زرهمعنی بَارِدٌ: خنک - سردمعنی سَرْمَداً: دائم ( بعضی گفتهاند : این کلمه از ماده سرد اشتقاق یافته ، و میم آن زیادی است ، و معنای "سرد "پشت سر هم بودن است )معنی صَرْصَرٍ: باد سخت و سمی - باد بسیار سرد - باد پر سر و صدا ( که مستلزم سخت وزیدن نیز هست)تکرار در قرآن: ۱(بار)«سَرد» در اصل به معنای بافتن اشیاء خشن، همانند زره است، جمله «وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» مفهومش، ه...

واژه نامه بختیاریکا

سرد سول

کلمات مرتبط

  • سَرَد
  • سرد امدن
  • سرد حرف
  • سرد شدن
  • سرد نفس
  • سرد و ابدار
  • سرد و تر
  • سرد و خشک
  • سرد و گرم چشیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات