سرجنبان. [ س َ جُم ْ ] ( نف مرکب ) که سر تکان دهد. که سر خویش بجنباند. رجوع به سر جنباندن شود. || در تداول عامه ، رئیس. بزرگ. زعیم. متنفذ. صاحب نفوذ. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. بزرگ تر صنف یا طایفه. ۲. سردسته. ۳. مرد متنفذ. ۴. معروف و مشهور. ۵. سرزنده.