معانی کلمه : سربزیر
لغت نامه دهخدا
سربزیر. [ س َ ب ِ ] ( ص مرکب ) در تداول عام ، آرام. بی آزار. که ازغایت شرم سر بالا نکند: کاسب سربزیر. جوان سربزیر.
فرهنگ فارسی
در تداول عام آرام بی آزار
( صفت ) ۱ - آنکه سر و چشمانش متوجه زمین است . ۲ - مطیع فرمانبردار : جوان سر بزیری است .
( صفت ) ۱ - آنکه سر و چشمانش متوجه زمین است . ۲ - مطیع فرمانبردار : جوان سر بزیری است .
