معانی کلمه : سرانداز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سَ . اَ ) (ص مر. ) ۱ - پاکباخته ، از جان گذشته . ۲ - سیاه مست . ۳ - کسی که از روی ناز و نخوت بخرامد.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اسم
ازجانگذشته، بیباک
چادر، شمد، معجر، مقصوره، مقنعه، واشام
۱. چادر، شمد، معجر، مقصوره، مقنعه، واشام
۲. ازجانگذشته، بیباک
واژه نامه بختیاریکا
سر وَن
