سرانجام. [ س َ اَ ] ( اِ مرکب ، ق مرکب ) عاقبت و آخرکار و سامان کار. ( برهان ). عاقبت و پایان کار و اینکه گویند کار سرانجام نمودند یعنی به آخر رسانیدند. ( غیاث ). خاتمه. ( مهذب الاسماء ). عاقبت کار. چون سامان و سبب هر چیز موجب آخر رسیدن و تمام شدن آن چیز است لهذا مجازاً بمعنی سامان هم آمده. ( غیاث ) ( آنندراج )( شرفنامه منیری ) ( جهانگیری ). آخرالامر : گَواژه که هستش سرانجام جنگ یکی خوی زشت است از...
فرهنگ عمید
۱. پایان؛ عاقبت. ۲. (قید) در آخر کار. 〈 سرانجام دادن: (مصدر متعدی) به پایان رساندن؛ تمام کردن.
۱. پایان، عاقبت. ۲. (قید ) در آخر کار. * سرانجام دادن: (مصدر متعدی ) به پایان رساندن، تمام کردن.
فرهنگ معین
( ~ . اَ ) (ق مر. ) عاقبت ، پایان .
فرهنگ فارسی
پایان، عاقبت، آخر، بپایان رسانیدن ۱ - عاقبت آخر کار پایان عاقبه الامر . ۲ - سامان کار : عاقبت سر انجامی یافت .
دانشنامه عمومی
سرانجام یا کلامِ خزانه یا دیوانِ گه وره (در کردی: سه رئه نجام، که لامْ خه زانه یا دیوانْ گه وره Serencam, Kelam-i Xezane or Dîwan-i Gewre) نام اصلی ترین کتاب مرجع دینی یارسان است و شامل تمام گفتگوهای سلطان اسحاق با یارانش در عصر پردیور به بعد است. هنوز نسخه کاملی از این کتاب چاپ نشده است و چند کتابی که در ایران و کردستان عراق به چاپ رسیده اند، هیچ یک دربردارندهٔ همهٔ کلام های مقدس یارسان نیستند بخ...
مترادف و متضاد
آخر، انتها، بالاخره، بالمال، عاقبت، عاقبتالامر، فرجام، مالا، نتیجه ≠ آغاز