معانی کلمه : سرادق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سراپرده.
۲. خیمه.
۳. چادری که بالای صحن خانه بکشند.
۴. غبار یا دود که از اطراف چیزی بلند شود و آن را فراگیرد.
۲. خیمه.
۳. چادری که بالای صحن خانه بکشند.
۴. غبار یا دود که از اطراف چیزی بلند شود و آن را فراگیرد.
فرهنگ معین
(سُ دِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - سراپرده ، خیمه . ۲ - چادری که بالای صحن خانه کشند. ج . سرادقات .
فرهنگ فارسی
سراپرده
