معانی کلمه : سراب
لغت نامه دهخدا
سراب . [ س َ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از دهستان براآن بخش حومه ٔشهرستان اصفهان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
فرهنگ عمید
باغ و زمینی که نزدیک آب و سرچشمه یا ابتدای نهر و رودخانه باشد.
تصویری موهوم که در روز و روی سطح افقی به دلیل انعکاس نور بر لایهای از هوای رقیقشدۀ نزدیک به سطح زمین تشکیل میشود: ◻︎ دور است سر آب در این بادیه هشدار / تا غول بیابان نفریبد به سرابت (حافظ: ۴۸).
فرهنگ معین
(سَ) [ ع . ] (اِ.) زمین صاف و هموار که در اثر گرمای زیاد، از فاصلة دور به نظر آب می نماید.
( سرآب ) ( ~ . ) (اِمر. ) ۱ - سرچشمه . ۲ - جایی که آب از رودخانه به جوی می آید.
(سَ ) [ ع . ] (اِ. ) زمین صاف و هموار که در اثر گرمای زیاد، از فاصلة دور به نظر آب می نماید.
(سَ ) [ ع . ] (اِ. ) زمین صاف و هموار که در اثر گرمای زیاد، از فاصلة دور به نظر آب می نماید.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تصویر ناشی از خم شدن و بازتاب نور در لایههای گرم هوایی که دارای چگالیهای متفاوت است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سهراب
/soraab/ سهراب
مترادف و متضاد
آل، سرابه، شورهزار، کوراب ≠ چشمه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
رِنگ؛ موج
فرهنگستان زبان و ادب
{mirage} [فیزیک] تصویر ناشی از خم شدن و بازتاب نور در لایه های گرم هوایی که دارای چگالی های متفاوت است
