معانی کلمه : سرا
لغت نامه دهخدا
سرا. [ س َ ] (اِخ ) قریه ای است در نهاوند. (معجم البلدان ).
سرا. [ س َ ] (هندی ، اِ) اسم هندی خمر است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
سرا. [ س َ ] (اِخ ) در ساحل نهر اتل است و نهر اتل بصحراء قفچق است و سرا برساحل آن است . (ابن بطوطه ، از یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ عمید
مسرت؛ شادی؛ شادمانی؛ شادکامی؛ خوشی.
۱. = سراییدن
۲. سراینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): چکامهسرا، داستانسرا، سخنسرا، مدحتسرا، نغمهسرا.
فرهنگ معین
(سَ ) (اِ. )= سرای : ۱ - خانه ، مکان . ۲ - بنای عالی . ۳ - پسوند مکان : کاروانسرا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سرای:خانه، جا، مکان، منزل، خانه بزرگ
( اسم ) در ترکیب به معنی سراینده آید : چکامه سرا نغمه سرا .
دهی است از دهستان تورجان بخش بوکان شهرستان مهاباد واقع در ۱۹ هزار گزی جنوب بوکان - در مسیر شوسه بوکان به سقز
( اسم ) در ترکیب به معنی سراینده آید : چکامه سرا نغمه سرا .
دهی است از دهستان تورجان بخش بوکان شهرستان مهاباد واقع در ۱۹ هزار گزی جنوب بوکان - در مسیر شوسه بوکان به سقز
دانشنامه عمومی
خانه
گویش مازنی
دور – اطراف
۱دشت – صحرا ۲کشت زار
۱اتراق گاه دامداران ۲خانه
/saraa/ دشت – صحرا - کشت زار & دور – اطراف & اتراق گاه دامداران - خانه
مترادف و متضاد
خانه
کوشک، قصر
بقعه، بیت، خانه، دار، کاشانه، مسکن، منزل
۱. بقعه، بیت، خانه، دار، کاشانه، مسکن، منزل
۲. کوشک، قصر
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بُن. مثلا دو بُن دو جُلی
