معانی کلمه : سد
لغت نامه دهخدا
سد. [س ُدد ] (اِخ ) کوهی است غطفان را. (معجم البلدان ).
سد. [ س ُدد ] (اِخ ) قلعه ای است به یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قلعه ای است به یمن از اعمال عبد علی بن عواض . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
صد؛ عدد صد.
۱. دیواری ضخیم که از سنگ و سیمان یا آجر و آهک یا چوب و آهن برای بالا آمدن سطح آب و آبیاری زمینهای اطراف یا جلوگیری از سیل، در جلو آب میسازند.
۲. [عربی: سَدّ، جمع: اَسداد] بند؛ حائل میان دو چیز.
۳. (اسم مصدر) بستن؛ بند کردن.
۴. (اسم مصدر) به همآوردن رخنه.
فرهنگ معین
(سَ دّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) بستن . ۲ - (اِ. ) بند، حایل میان دو چیز. ۳ - دیواری که برای جلوگیری از سیل یا ذخیره کردن آب می سازند. ، ~ سکندر کنایه از: سد یا مانع استوار و محکم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← سد جنبش
۱ - ( مصدر ) بستن . ۲ - اصلاح کردن . ۳ - ( اسم ) حایل میان دو چیز . ۴ - دیواری ضخیم و محکم که با سنگ آجر سیمان آهک و مصالح دیگر بمنظور ذخیره کردن مقدار بسیار آب در پشت آن بنا کنند . جمع : اسداد .
کوهی است غطفان را
کوهی است غطفان را
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آب بند
مترادف و متضاد
صد
حد، مرز
مسدود، بست
آببند، بند
حایل، رادع، مانع
بستن، مسدود کردن
قرن، مائه، مئه ≠ دهه، هزاره
۱. بستن، مسدود کردن
۲. حایل، رادع، مانع
۳. آببند، بند
۴. مسدود، بست
۵. صد
۶. حد، مرز
فرهنگ فارسی ساره
آب بند
واژه نامه بختیاریکا
چُته؛ گیر
فرهنگستان زبان و ادب
[ژئوفیزیک] ← سد جنبش
{block} [ورزش] 1. در بسکتبال، هرنوع مانع یا ایجاد مانع 2. در بسکتبال، تماس غیرقانونی که مانع از حرکت مهاجم شود
{block} [ورزش] 1. در بسکتبال، هرنوع مانع یا ایجاد مانع 2. در بسکتبال، تماس غیرقانونی که مانع از حرکت مهاجم شود
