معانی کلمه : سختو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نوعی خوراک که تکه های رودۀ گوسفند را با گوشت و برنج و چیزهای دیگر پرکرده و پخته باشند.
فرهنگ معین
(سُ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - قسمی خوراک . طرز تهیة آن چنین است که رودة گوسفند را با گوشت و برنج و مصالح دیگر انباشته به روغن بریان کنند. ۲ - کنایه از: آلت تناسلی مرد، قضیب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - قسمی خوراک . طرز تهیه آن چنینست که روده گوسفند را با گوشت و برنج و مصالح دیگر انباشته بروغن بریان کنند . ۲ - آلت تناسل مرد قضیب .
