معانی کلمه : سخا
لغت نامه دهخدا
سخا.[ س َ ] (ع اِ) لنگی شتر و شتربچه . (ناظم الاطباء).
سخا. [ س َ ] (اِخ ) ناحیتی است بمصر وقصبه ٔ آن سخاست در مصر پایین . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
سخی بودن، جود و کرم داشتن، بخشش، کرم، جوانمردی.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بخشش داشتن کرم داشتن . ۲ - ( اسم ) بخشش کرم . ۳ - آسان بودن انفاق اموال و غیره بر شخص تا چنانکه باید و شاید بمصب استحقاق رساند .
ناحیتی است بمصر و قصبه آن سخاست در مصر پایین .
ناحیتی است بمصر و قصبه آن سخاست در مصر پایین .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: saxā) (عربی) (= سخاوت) ، ← سخاوت .
اسم: سخا (پسر) (عربی) (تلفظ: sakhā) (فارسی: سَخا) (انگلیسی: sakha)
معنی: سخاوت، ( = سخاوت )
معنی: سخاوت، ( = سخاوت )
مترادف و متضاد
بخشش، بخشندگی، جوانمردی، جود، سخاوت، کرم ≠ خست، گرسنهچشمی
