معانی کلمه : سحق
لغت نامه دهخدا
سحق . [ س ُ / س ُ ح ُ ] (ع اِمص )دوری . (منتهی الارب ) (دهار). بعد. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. کوفتن، ساییدن، سودن، نرم کردن.
۲. ریز ریز کردن.
۳. هلاک کردن.
۲. ریز ریز کردن.
۳. هلاک کردن.
فرهنگ معین
(سَ ) [ ع . ] (مص م . ) کوبیدن ، نرم کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) کوبیدن کوفتن نرم کردن ۲ - بیخودی بنده در مقابل قهاریت حق .
دوری بعد
دوری بعد
مترادف و متضاد
۱. ساییدن
۲. مالیدن
۳. نرم کردن
