معنی کلمه : سحر کسی یا نابغه بودنش به خودش زدن
واژه نامه بختیاریکا
سرّ یکی زِیدِن ور خس
کلمات مرتبط
- اب از سر یا گریبان کسی گذشتن
- از صدقه ی سر کسی یا چیزی
- تاج یا تاجی یا گلی به سر کسی زدن
- چاه برای یا سر راه کسی کندن
- حال کسی جا یا سر جا یا سر جایش امدن
- خاک بر یا توی سر کسی
- زبان ادم یا ادمی زاد سر کسی نشدن
- زبان کسی سر دیگری دراز بودن یا زبان کسی بر دیگری دراز بودن
- سایه به سایه دنبال یا پشت سر کسی رفتن یا سایه به سایه کسی را تعقیب کردن
