سحرگاهان. [ س َ ح َ ] ( اِ مرکب ، ق مرکب ) هنگام سحر. الف و نون در این زائد است چنانکه در روزگاران و بهاران. ( غیاث ). سحرگاه. بوقت سحر : دهقان بسحرگاهان کز خانه بیایدنه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید.منوچهری.بسحرگاهان ناگاهان آواز کلنگ راست چون غیو کشد صفدر در کردوسی.منوچهری.نشابور چون شما بسیار دیده است و مردم این بقعت را سلاح ، دعای سحرگاهان است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 563 ).بسان پرستاره آسمان گردد...
فرهنگ عمید
در وقت سحر، به وقت سحر، سپیده دمان.
فرهنگ فارسی
هنگام سحر الف و نون در این زائد است چنانکه در روزگاران و بهاران .