معانی کلمه : سحابی
لغت نامه دهخدا
سحابی . [ س َ ] (ع اِ) نام ستاره هایی است خرد. ابوریحان آرد : اندر آسمان پنج کوکب است ازگونه ٔ کاهکشان چون پاره ٔ ابر و ایشان را سحابی خوانند. (التفهیم ). و کواکب سحابی لنگ ابری بر کمر بسته .(دره ٔ نادره چ شهیدی ص 265). رجوع به سحابیه شود.
فرهنگ عمید
تودۀ ابر مانند.
فرهنگ معین
(سَ ) (ص . ) ۱ - منسوب به سحاب ، ابری . ۲ - ابر مانندی متشکل از گازهای بسیار رقیق و کم دما که در اثر نور ستارگان مجاور خود قابل رؤیت می شوند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جِرمی آسمانی بهصورت تودهای مهآلود، تشکیلشده از ابرهای گازی بزرگ که معمولاً محل پیدایش ستارههاست
دانشنامه عمومی
(اخترشناسی) میغ.
مترادف و متضاد
cloudy (صفت)
تیره، ابری، پوشیده از ابر، تیره و گرفته، سحابی
nebular (صفت)
مبهم، سحابی، میغی
فرهنگستان زبان و ادب
{nebula} [نجوم] جِرمی آسمانی به صورت توده ای مه آلود، تشکیل شده از ابرهای گازی بزرگ که معمولاً محل پیدایش ستاره هاست
