معانی کلمه : سجن
لغت نامه دهخدا
سجن .[ س َ ج َ ] (اِ) به معنی سجد که سرمای سخت باشد. (برهان ). رجوع به سجد و شجد و شجن و سجام و شجام شود.
سجن . [ س ِ ] (اِخ ) نام دهی است از دهات قم ... رجوع به تاریخ قم ص 63 شود.
فرهنگ عمید
سجام#NAME?
محبس؛ زندان.
= سجام
محبس، زندان.
محبس، زندان.
فرهنگ معین
(س جْ ) [ ع . ] (اِ. ) زندان .
فرهنگ فارسی
محبس، زندان، سجون جمع
( اسم ) زندان محبس جمع سجون .
نام دهی است از دهات خانه عبد الله بن سباع بن عبد العزی بن نضله بن عمرو بن غبشان خزاعی بوده که در روز احد بدست حمزه کشته شد .
( اسم ) زندان محبس جمع سجون .
نام دهی است از دهات خانه عبد الله بن سباع بن عبد العزی بن نضله بن عمرو بن غبشان خزاعی بوده که در روز احد بدست حمزه کشته شد .
مترادف و متضاد
بازداشتگاه، بندیخانه، دوستاقخانه، زندان، سیاهچال، محبس
