معانی کلمه : ستیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= سیر٢: ◻︎ زهی بر کمان استش از چرم شیر / یکی تیر، پیکان او ده ستیر (فردوسی: ۳/۱۸۷).
۱. مستور؛ پوشیده: ◻︎ ور درآید محرمی دور از گزند / برگشایند آن ستیران رویبند (مولوی: ۱۳۱).
۲. عفیف؛ پاکدامن؛ پارسا.
فرهنگ معین
(س تِ) (اِ.) استیر؛ یک چهارم من .
(سَ) [ ع . ] (ص .) کسی که عیب و خطای دیگری را می پوشاند.
(سَ ) [ ع . ] (ص . ) کسی که عیب و خطای دیگری را می پوشاند.
(س تِ ) (اِ. ) استیر، یک چهارم من .
(س تِ ) (اِ. ) استیر، یک چهارم من .
فرهنگ فارسی
استیر، سیر، یک چهلم من، ۱۶مثقال، استار، مستور، پوشیده، عفیف، پاکدامن، پارسا، سترائ
( صفت ) ۱ - آنکه عیب و خطای دیگران را می پوشاند . ۲ - کسی که از کارهای نامشروع اجتناب کند پاکدامن جمع سترائ .
پوشیده . مستور
( صفت ) ۱ - آنکه عیب و خطای دیگران را می پوشاند . ۲ - کسی که از کارهای نامشروع اجتناب کند پاکدامن جمع سترائ .
پوشیده . مستور
