معانی کلمه : ستی
لغت نامه دهخدا
ستی .[ س ِت ْ تی ] (اِخ ) نام حضرت مریم . (ناظم الاطباء).
ستی . [ س ِت ْ تی ] (اِخ ) بنت موسی الکاظم . (تاریخ گزیده ص 206). دختر حضرت موسی بن جعفر معروف به معصومه علیهاالسلام . رجوع به فاطمه شود.
فرهنگ عمید
بانو؛ خانم: ◻︎ زن درآمد از طریق نیستی / گفت من خاک شمایم نی ستی (مولوی: ۱۳۲).
۱. پولاد.
۲. آهن.
۳. سرنیزه: ◻︎ جهان چون ستی بینی و آب رود / بگردد فراز و بیابد فرود (ابوشکور: مجمعالفرس: ستی).
فرهنگ معین
(سَ) (اِ.) فولاد، آهن .
( ~ .) (اِ.) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد.
( ~ . ) (اِ. ) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد.
(سَ ) (اِ. ) فولاد، آهن .
(سَ ) (اِ. ) فولاد، آهن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:خانم
wikijoo: ستی
فرهنگ فارسی
نام دو تن از فراعنه مصر از سلسله نوزدهم : ستی اول . فرعون مصر (جل.۱۳٠۸ - ف.۱۲۹۸ ق م. ). مقبره وی نزدیک شهر تبس کشف شده و او پدر رامسس دوم است . یا ستی دوم . فرعون مصر ( در حدود ۱۲۱٠ ق م. ) .
بانو، خانم، زن هندوکه اوراباجسدشوهرش آتش زنند
( اسم ) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد .
نام حضرت مریم
بانو، خانم، زن هندوکه اوراباجسدشوهرش آتش زنند
( اسم ) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد .
نام حضرت مریم
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱آلو سنگک ۲آلو سیاه ۳پرنده ای کوچک
پارچه ای که زنان آن را پیچانده و روی سر گذارند تا با روی آن ...
/sati/ آلو سنگک - آلو سیاه ۳پرنده ای کوچک & پارچه ای که زنان آن را پیچانده و روی سر گذارند تا با روی آن نهند
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: set(t)i) (عربی) (از عربی ستی = بانوی من) (در قدیم) عنوانی احترام آمیز برای زنان ؛ (به مجاز) زن و دختر .
مترادف و متضاد
suttee (اسم)
ستی
