معانی کلمه : ستهی
لغت نامه دهخدا
ستهی . [ س ِ ت ِ ] (ص ) جنگجو. ستیزه جو. (ناظم الاطباء).
ستهی . [ س ُ ت ُ ] (حامص ) ملالت . ستوهی . سیر آمدگی . (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ عمید
ستیزه جو، جنگجو.
فرهنگ فارسی
۱ - خستگی درماندگی . ۲ - ناتوانی ضعف . ۳ - ملالت افسردگی . ۴ - پریشانی.
جنگجو ستیزه جو
جنگجو ستیزه جو
