معانی کلمه : ستدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گرفتن چیزی از دیگری، ستاندن.
فرهنگ معین
(س تَ دَ ) [ په . ] (مص م . )نک ستاندن .
فرهنگ فارسی
استدن، گرفتن، گرفتن چیزی ازکسی، گرفته، دریافت
( مصدر ) ( ستد خواهد ستد بستان ستنده ستده ) یا ستدن و دادن . داد و ستد معامله خرید و فروش کردن .
پهلوی ستتن است گرفتن . دریافت کردن .
( مصدر ) ( ستد خواهد ستد بستان ستنده ستده ) یا ستدن و دادن . داد و ستد معامله خرید و فروش کردن .
پهلوی ستتن است گرفتن . دریافت کردن .
واژه نامه بختیاریکا
اِستیدِن
