سبنج . [ س َ ب َ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء ارغیان . (معجم البلدان ).
سبنج . [ س ِ ب َ ] (اِ) چوب قلبه باشد، و آن چوبی است درازکه بر یک سر آن گاوآهن را نصب کند و سر دیگر آن را بر یوغ بندند و زمین را شیار کنند، و یوغ چوبی است که بر گردن گاو نهند. (برهان ) (آنندراج ) : چون یکی گاو سُروزن شده ای جسته از یوغ و از آماج و سبنج . سوزنی (از حاشیه ٔ برهان قاطع).ر...
فرهنگ عمید
چوبی دراز که برای شیار کردن زمین به یوغ بسته می شود و در وسط دو گاو قرار می گیرد و سر آن که آهن شیار است به زمین فرو می رود، قلبه.
فرهنگ معین
(س بَ ) (اِ. ) چوبی دراز که بر یک سر آن گاوآهن نصب کنند و سر دیگر آن را بر یوغ بندند و زمین را شیار کنند، چوب قلبه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) چوبی دراز که بر یک سر آن گاو آهن نصب کنند و سر دیگر آن بر یوغ بندند و زمین را شیار کنند چوب قلبه . قریه ایست از قرائ ارغیان