معانی کلمه : سبلت
لغت نامه دهخدا
سبلت . [ س َ ل ِ / س ِ ب ِ ] (اِ) سریشم را گویند و آن چیزی است چسبنده که از چرم خام پزند و کمانگران و غیر ایشان بکار برند. (برهان ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
سریشم#NAME?
۱. = سِبیل.
۲. گودی وسط لب بالا.
= سریشم
۱. = سِبیل.
۲. گودی وسط لب بالا.
۱. = سِبیل.
۲. گودی وسط لب بالا.
فرهنگ معین
(سَ لَ ) [ ع . سبلة ] (اِ. ) موی پشت لب ، سبیل .
فرهنگ فارسی
موی پشت لب، سبیل، گودی وسط لب بالا، سبال جمع
( اسم ) موی پشت لب سبیل بروت . توضیح در عربی سبله بر وزن ثمره آمده ولی در شعر فارسی بسکون دوم استعمال شده .
سریشم را گویند و آن چیزی چسبنده که از چرم خام پزند و کمانگران و غیر ایشان بکار برند
( اسم ) موی پشت لب سبیل بروت . توضیح در عربی سبله بر وزن ثمره آمده ولی در شعر فارسی بسکون دوم استعمال شده .
سریشم را گویند و آن چیزی چسبنده که از چرم خام پزند و کمانگران و غیر ایشان بکار برند
مترادف و متضاد
سبیل، بروت، موی پشتلب، شارب
