سبق بردن. [ س َ ب َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیش افتادن در سباق. گرو بردن. فائق آمدن : تو مرکویی بشعر و من بازم از باز کجا سبق برد مرکو.دقیقی.برده سبق از همه بزرگان سپاه پاک از همه عیب و عار و دور از همه ننگ.منوچهری.چه عجب گر برد از باد سبق چون باشداز دعا و ز ثنای تو بر این باره لگام.ظهیرالدین فاریابی.سبق برد خود را تک آهسته دارحسد را بخود راه بربسته دار.نظامی.جمله بر آن کز تو سبق چون برندسکه کارت به ...