معانی کلمه : سبعه
لغت نامه دهخدا
سبعة. [ س َ ع َ ] (ع اِ) درهم سبعة؛ درهمی که ده دانه از آن هفت مثقال بوده است . (مفاتیح العلوم ).
سبعة. [ س َ ع َ ] (اِخ ) نام مردی است سرکش که او را پادشاهی گرفتار ساخته دست و پایش بریده بر دار کشیده ، و از این جاست که گویند: لاعذبنک عذاب سبعة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
هفت.
فرهنگ معین
(سَ عَ ) [ ع . سبعة ] (اِ. ) عدد هفت .
فرهنگ فارسی
هفت برای معدودمذکریامونث
هفت
بلوک ناحیه وسیعی است از گرمسیرات فارس میانه جنوب و مغرب شیراز
هفت
بلوک ناحیه وسیعی است از گرمسیرات فارس میانه جنوب و مغرب شیراز
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
seven (اسم)
سبعه، هفت چیز
