Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سبع

تلفظ بین المللی : /sˈabʔ/ تلفظ :‌ [s'ab?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • سبع الارض
  • سبع المثانی
  • سبع الوان
  • سبع الکتان
  • سبع سما
  • سبع شداد
  • سبع طوال
  • سبع طول
  • سبع عشره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

سبع. [ س َ ] (اِخ ) قریه ای است بین رقه و رأس عین بر ساحل خابور. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

سبع. [ س ِ ] (ع اِ) نوبت آب شتر هفت روز یک بار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یکی از نوبتهای آب شتر که در روز هفتم آن را آب دهند. (از اقرب الموارد).

سبع. [ س ُ ] (ع اِ) هفت یک . ج ، اسباع . جزئی از هفت . (از اقرب المو...

فرهنگ عمید

جانور درنده؛ دد.

هفت‌یک؛ یک‌هفتم از چیزی.

هفت یک، یک هفتم از چیزی.
هفت.
جانور درنده، دد.

فرهنگ معین

(سَ) [ ع . ] (اِ.) عدد هفت .

(سَ بُ) [ ع . ] (ص .) درنده .

(سَ ) [ ع . ] (اِ. ) عدد هفت .
(سَ بُ ) [ ع . ] (ص . ) درنده .

دانشنامه آزاد فارسی

سبع (صورت فلکی)
رجوع شود به:گرگ (اخترشناسی)
wikijoo: سبع

فرهنگ فارسی

یکی از صور جنوبی فلک ذئب و آن در جنوب بدن عقرب جای دارد .
جانوردرنده، سبوع، سباع، سبعیت:درندگی، هفت یک، یک هفتم ازچیزی، اسباع جمع، سوره فاتحه که هفت آیه دارد، سبع المثانی
هفت یک یک هفتم ۱ / ۷ جمع اسباع .
ناحیه ایست در فلسطین بین بیتالمقدس و کرک بدانجهت که در آنجا هفت چاه است

مترادف و متضاد

هفت

جانور، دد، درنده، درندهخو، وحشی ≠ اهلی

اسم جانور، دد، درنده، درنده‌خو، وحشی ≠ اهلی

predator (اسم)سبع، درنده، یغماگرwild animal (اسم)سبعrapacious (صفت)سبع، ژیان، درنده خوtruculent (صفت)وحشی، بی رحم، سبع، ژیان، خشن، قصی القلبfierce (صفت)خشمگین، سبع، ژیان، حریص، تندخو، قوی، درنده، خشم الود، شرزهbrute (صفت)بی رحم، سبع، خشن، حیوان صفت، جانور خوی، بی خردwild (صفت)وحشی، خود رو، سبع،...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی سَّبُعُ: حیوان وحشی گوشتخوار مانند شیر و گرگ و پلنگمعنی سَبْعَ: هفت - هفت گانهمعنی صَبّاً: فرو ریختنی وصف ناشدنی ( در اصل به معنی ریختن آب از بلندی است)معنی دَأَباً: ادامه در سیر(در جمله تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً :یعنی پی درپی)-عادتمعنی یَأْکُلْنَ: می خورند (در عبارت "ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ ٰلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ "هفت سال سختی و قحط...

فرهنگ فارسی ساره

دد


کلمات مرتبط

  • سبع الارض
  • سبع المثانی
  • سبع الوان
  • سبع الکتان
  • سبع سما
  • سبع شداد
  • سبع طوال
  • سبع طول
  • سبع عشره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات