معانی کلمه : سبط
لغت نامه دهخدا
سبط. [ س ِ ] (اِخ ) ابن التعاویذی محمدبن عبیداﷲ ابوالفتح بن التعاویذی . رجوع به ابن تعاویذی شود.
سبط. [ س ِ ب ِ ] (معرب ، اِ) تعریبی از شود، سبزی معروف . (المعرب جوالیقی ). شبث . (دزی ج 1 ص 625).
فرهنگ عمید
۱. فرزندِ فرزند؛ فرزندزاده؛ نواده؛ نوه. Δ بیشتر به فرزندان و نوادگان دختری اطلاق میشود.
۲. گروهی از قوم یهود.
۱. فرزندِ فرزند، فرزندزاده، نواده، نوه. &delta، بیشتر به فرزندان و نوادگان دختری اطلاق می شود.
۲. گروهی از قوم یهود.
۲. گروهی از قوم یهود.
فرهنگ معین
(س ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - نوه ، فرزندزاده . ۲ - قبیله . ج . اسباط .
فرهنگ فارسی
ابن جوزی .
فرزندفرزند، فر ندزاده، نوه، نوادگان دختری
( اسم ) ۱ - فرزند زاده پسر پسر نواده . ۲ - قبیله جمع اسباط .
ابن حجر یوسف بن شاهین کرکی ملقب به ابو محاسن جمال الدین سبط احمد بن حجر العسقلانی مورخ فقیه استاد در ادب
فرزندفرزند، فر ندزاده، نوه، نوادگان دختری
( اسم ) ۱ - فرزند زاده پسر پسر نواده . ۲ - قبیله جمع اسباط .
ابن حجر یوسف بن شاهین کرکی ملقب به ابو محاسن جمال الدین سبط احمد بن حجر العسقلانی مورخ فقیه استاد در ادب
دانشنامه عمومی
سبط (سرده). سبط (نام علمی: Stipagrostis) نام یک سرده از تیره گندمیان است.
wiki: سبط (سرده)
مترادف و متضاد
نوه، نواده، فرزندزاده، دخترزاده ≠ جد، نیا
۱. نوه، نواده، فرزندزاده، دخترزاده ≠ جد، نیا
۲. قبیله، عشیره
