معانی کلمه : سبزی
لغت نامه دهخدا
سبزی . [ س َ ] (حامص ) سبز بودن . رنگ سبز داشتن . خُضْرة. (منتهی الارب ) (دهار).
فرهنگ عمید
۱. گیاهی که خام یا پختۀ آن خورده شود، مانند تره، جعفری، گشنیز، اسفناج، نعناع، ترخون، ریحان، سبزی خوردن، سبزی خوردنی.
۲. (اسم ) گیاه و سبزه: برین گونه تا هفت سال از جهان / ندیدند سبزی کهان و مهان (فردوسی: ۷/۱۷ )، به سبزی کجا تازه گردد دلم / که سبزی بخواهد دمید از گلم (سعدی۱: ۱۸۴ ).
۳. (حاصل مصدر ) حالت و چگونگی هر چیز سبز، سبز بودن، رنگ سبز داشتن.
۲. (اسم ) گیاه و سبزه: برین گونه تا هفت سال از جهان / ندیدند سبزی کهان و مهان (فردوسی: ۷/۱۷ )، به سبزی کجا تازه گردد دلم / که سبزی بخواهد دمید از گلم (سعدی۱: ۱۸۴ ).
۳. (حاصل مصدر ) حالت و چگونگی هر چیز سبز، سبز بودن، رنگ سبز داشتن.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) صراحی .
(سَ) 1 - (حامص .) سبز بودن . 2 - طراوات ، شادابی . 3 - (اِ.) گیاهی که خام یا پختة آن را می خورند. مانند: نعناع ، ترخون ، ریحان و جزو آن ها. ؛ ~خوردن هر یک از سبزی هایی که به صورت خام خورده می شود. ؛ ~ پاک کن ~کنایه از: متملق ، چاپلوس .
فرهنگ فارسی
گیاهی که خام وپخته آن خورده شود، جعفری کشنیز
۱ - سبز بودن خضرت . ۲ - طراوت شادابی ( گیاهان و غیره ) . ۳ - ( اسم ) گیاهی که خام یا پخته آن را خورند مانند نعناع ترخون ریحان و جز آنها جمع سبزیها سبزیجات ( غلط ) . ۴ - صراحی شراب .
دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه شهرستان مهاباد
۱ - سبز بودن خضرت . ۲ - طراوت شادابی ( گیاهان و غیره ) . ۳ - ( اسم ) گیاهی که خام یا پخته آن را خورند مانند نعناع ترخون ریحان و جز آنها جمع سبزیها سبزیجات ( غلط ) . ۴ - صراحی شراب .
دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه شهرستان مهاباد
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: sawzi
طاری: sowzi
طامه ای: sowzi
طرقی: sowzi
کشه ای: sowzi
نطنزی: sowzi
