معانی کلمه : سبزفام
لغت نامه دهخدا
سبزفام. [ س َ ] ( ص مرکب ) سبزرنگ :
این برنگ سبز کرده پایها را سبزفام
وآن بمشک ناب کرده چنگها را مشکبار.
این برنگ سبز کرده پایها را سبزفام
وآن بمشک ناب کرده چنگها را مشکبار.
فرهنگ عمید
هر چیزی که به رنگ سبز باشد، سبزرنگ.
فرهنگ معین
( ~ . )(ص مر. ) سبز رنگ ، هر چیزی که به رنگ سبز باشد.
فرهنگ فارسی
سبز رنگ
