معانی کلمه : سبز
لغت نامه دهخدا
سبز. [ س َ ] (اِخ ) نام شهر کش است . رجوع به کش و رجوع به فهرست حبیب السیر ج 3 شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سَ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - رنگی که از ترکیب آبی و زرد به دست می آید. ۲ - تر و تازه ، شاداب .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: sawz
طاری: sowz
طامه ای: sowz
طرقی: sowz
کشه ای: sowz
نطنزی: sawz
مترادف و متضاد
صفت ≠ احمر
اخضر، خضرا
۱. اخضر، خضرا ≠ احمر
۲. تازه، تر، خرم، شاداب ≠ پژمرده، خشکیده
۳. شاد، خرم
۴. شمشیر، خنجر
۵. بنگ
۶. سبزه، سبزهچهره، گندمگون، اسمر
۷. معشوق
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
سَوز
