معانی کلمه : سبب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - علت . ۲ - نسبتِ خویشاوندی . ۳ - وسیله . ۴ - طریق . ۵ - در عروض نوعی هجای بلند یا دو هجای کوتاه پیاپی . ۶ - طناب ، ریسمان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
علت یا منشأ بیماری یا اختلال
دانشنامه عمومی
انگیزه ... پارسی را با پارسی گوئی پاس بداریم.
مترادف و متضاد
داعیه
طرز، طریق، منوال
باعث، مسبب، واسطه، وسیله
خویشاوندی، قرابت، نسبت، علاقه
انگیزه، جهت، دلیل، علت، منبع، موجب ≠ بیگانگی، نسب
۱. انگیزه، جهت، دلیل، علت، منبع، موجب
۲. باعث، مسبب، واسطه، وسیله
۳. داعیه
۴. طرز، طریق، منوال
۵. خویشاوندی، قرابت، نسبت، علاقه ≠ بیگانگی، نسب
۶. آلت، افزار، ابزار
۷. طناب، ریسمان
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
لَو
فرهنگستان زبان و ادب
{etiology} [پزشکی] علت یا منشأ بیماری یا اختلال
