کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سباک | کلماتور
معانی کلمه : سباک
تلفظ بین المللی :
/sabˈɑk/
تلفظ :
[sab'Ak]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
کلمات مرتبط
سباکی
دی اکتیل سباکات
سباکوئیل کلرید
ساکبدیاز
ساکت
ساکت شدن
ساکت و صامت
ساکت کردن
ساکره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
لغت نامه دهخدا
سباک. [ س َب ْ با ] ( ع ص ) زرگر. مشتق از سبک ، بمعنی زر و سیم گداختن است. ( آنندراج ) ( غیاث ). سیم پالای. ( مهذب الاسماء ). گدازگر : سباک ربیع سیم برف در مسام زمین گداخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
فرهنگ عمید
گدازندۀ زر و سیم یا فلز دیگر، ریخته گر، زرگر.
فرهنگ معین
(سَ بّ ) [ ع . ] (ص . ) ریخته گر، زرگر.
فرهنگ فارسی
گدازنده زروسیم یافلزدیگر، ریخته گر
( صفت ) ریخته گر زرگر .
دانشنامه عمومی
سباک
فرهنگ اسم ها
اسم:
سباک (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: sabak) (فارسی: سَباک) (انگلیسی: sabak)
معنی:
از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای جهرم در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
کلمات مرتبط
سباکی
دی اکتیل سباکات
سباکوئیل کلرید
ساکبدیاز
ساکت
ساکت شدن
ساکت و صامت
ساکت کردن
ساکره
نظرات