معانی کلمه : سباق
لغت نامه دهخدا
سباق . [ س َ ] (اِخ ) نام وادی است به دهناء. (معجم البلدان ).
سباق . [ س َب ْ با ] (ع ص ) سبقت گیرنده . (اقرب الموارد): هو سباق غایات ؛ او فراهم آورنده ٔ نیزه های سبقت است یعنی بر دیگری سبقت گیرنده است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). حائز قصبات السبق فی الفضائل و المناقب و المآثر. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
بسیار پیشیگیرنده؛ آنکه همواره پیشی جوید و پیش افتد.
۱. پیشی گرفتن؛ پیشی جستن.
۲. اسبدوانی.
۳. (اسم) هر مسابقهای که بین دو یا چند تن باشد.
۴. (اسم) پابند پرندگان شکاری که از چرم یا جنس دیگر است.
فرهنگ معین
(س ) [ ع . ] (مص ل . ) پیشی گرفتن .
فرهنگ فارسی
پیشی گرفتن، پیشی جستن، اسب دوانی
۱ - ( مصدر ) پیشی گرفتن سبقت جستن . ۲ - ( اسم ) مسابقه ای که بین دو یا چند تن صورت گیرد . ۳ - اسب دوانی .
نام وادی است بدهنائ
۱ - ( مصدر ) پیشی گرفتن سبقت جستن . ۲ - ( اسم ) مسابقه ای که بین دو یا چند تن صورت گیرد . ۳ - اسب دوانی .
نام وادی است بدهنائ
