معانی کلمه : سایش
لغت نامه دهخدا
سایش. [ ی ِ ] ( اِمص )ساییدن. ( برهان ). سائیدگی. عمل سائیدن :
از سایش سرمه بسود هاون
گرچه تو ندیدیش دید دانا.
از سایش سرمه بسود هاون
گرچه تو ندیدیش دید دانا.
فرهنگ عمید
عمل ساییدن، سودن.
فرهنگ معین
(یِ ) (اِمص . ) عمل ساییدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) عمل ساییدن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اصطکاک، خراش، مالش، مس
واژه نامه بختیاریکا
ریژه
فرهنگستان زبان و ادب
{abrasion} [زمین شناسی] فرسودگی یا خرد و متلاشی شدن سطح سنگ ها براثر مالش و انتقال ذرات جامد آنها توسط باد، یخ، موج، آب جاری یا نیروی گرانی به محل دیگر
{friction} [زبان شناسی] اصطلاحی در آواشناسی که به همخوانی اشاره دارد که در نتیجۀ تنگی در نقطه ای از مجرای گفتار، با انسداد ناقص تولید شود
{friction} [زبان شناسی] اصطلاحی در آواشناسی که به همخوانی اشاره دارد که در نتیجۀ تنگی در نقطه ای از مجرای گفتار، با انسداد ناقص تولید شود
