معانی کلمه : ساو
لغت نامه دهخدا
ساو. (اِخ ) نام رودخانه ای است در یوگسلاوی که از زاگرب و بلگراد گذشته وارد دانوب میشود. طول آن در حدود 712 کیلومتر است .
فرهنگ عمید
آنچه در قدیم پادشاهان قوی از پادشاهان ضعیف یا شکستخورده میگرفتند؛ باج؛ خراج: ◻︎ چنان بد که هرسال یک چرم گاو / ز کاول همی خواستی باژوساو (فردوسی: ۵/۴۴۴).
۱. (زمینشناسی) = سان۴
۲. ‹ساوه› خردۀ زر؛ زر سوده و ریزهریزه.
۳. زر خالص.
۴. (صفت) خالص: ◻︎ باد را کیمیای سوده که داد / که از او زر ساو گشت گیا (فرخی: ۳).
فرهنگ معین
(اِ.) خراج ، باج .
(اِ.) برادة زر، ریزه زر.
(ص .) خالص ، ناب ، بدون آمیختگی .
(ص . ) خالص ، ناب ، بدون آمیختگی .
(اِ. ) خراج ، باج .
(اِ. ) برادة زر، ریزه زر.
(اِ. ) خراج ، باج .
(اِ. ) برادة زر، ریزه زر.
فرهنگ فارسی
رودیست در یوگسلاوی که در ناحیه ترگلو از آلپ سرچشمه گیرد و پس از گذشتن از نزدیک زاگرب و بلگراد وارد دانوب شود ( ساحل راست ) و آن ۷۱۲ کیلومتر طول دارد .
۱ - ( مصدر ) ساویدن ساییدن سودن . ۲ - ( اسم ) طلای خالصی که شکسته و ریزه ریزه شده باشد براد. زر . ۳ - آهنی یا سنگی که بدان کارد و شمشیر را تیز کنند فسان سان .
دوری
۱ - ( مصدر ) ساویدن ساییدن سودن . ۲ - ( اسم ) طلای خالصی که شکسته و ریزه ریزه شده باشد براد. زر . ۳ - آهنی یا سنگی که بدان کارد و شمشیر را تیز کنند فسان سان .
دوری
مترادف و متضاد
براده طلا
باج، پاژ، خراج، مالیات
۱. باج، پاژ، خراج، مالیات
۲. براده طلا
