Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سالک

تلفظ بین المللی : /sˈɑlek/ تلفظ :‌ [s'Alek]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • سالک اباد
  • سالک قزوینی
  • سالک یزدی
  • سالک جوناس
  • سالک کابلی محمود
  • سالک آباد
  • سالک معلم
  • سالک کازرونی
  • احمد سالک کاشانی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

سالک . [ ل ِ ] (اِخ ) مزرعه کوچکی است از دهستان خاور طوران بخش بیارجمند شهرستان شاهرود و28 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

سالک . [ ل ِ ] (اِخ ) از اهل آن ولایت (اصفهان ) است . سوای این شعر از او مسموع نشد:جستجوی دگری داشت چو پرسیدم از اومنفعل گشت و بمن گفت تر...

فرهنگ عمید

زخمی مزمن که در پوست بدن انسان روی بینی و گونه‌ها پیدا می‌شود، سرایت آن به‌وسیلۀ پشۀ مخصوصی صورت می‌گیرد.

۱. کسی که راهی در پیش گیرد و در آن راه برود؛ رونده.
۲. [قدیمی] پیرو.
۳. [قدیمی] پارسا؛ زاهد.
۴. (تصوف) کسی که با ارشاد مرشد و پیرو در راه خدا سیر کند و مراحل تهذیب نفس و مراتب سیروسلوک را بپیماید. سالکان را اهل سلوک و اهل طریقت نیز می‌گویند؛ عارف.

زخمی مزمن که در پوس...

فرهنگ معین

(لِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - رونده ، مسافر. 2 - زاهد، عارف .

(لَ)(اِ.) زخمی که در پوست بدن خاصه صورت پیدا می شود. گاه یک سال بهبودی آن طول می کشد ولی جای آن باقی می ماند.

(لَ )(اِ. ) زخمی که در پوست بدن خاصه صورت پیدا می شود. گاه یک سال بهبودی آن طول می کشد ولی جای آن باقی می ماند.
(لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - رونده ، مسافر. ۲ - زاهد، عارف .

دانشنامه آزاد فارسی

سالِکدر اصطلاح عام، کسی که قدم در وادی معرفت نهد و دستِ ارادت به شیخی دهد. در اصطلاحِ عرفان، کسی که از سویی، بعضی از مقامات را طی کرده، و از سویی دیگر، هنوز به مقام معرفت نرسیده است. در این اصطلاح، تنها داشتن آگاهیِ علمی نسبت به مقامات، موجب نمی شود که به کسی سالک گفته شود، بلکه سیرِ عملی باعث اطلاق لفظ سالک می شود. در اصطلاح خاص تر نیز، سالک کسی است که از حقیقت خود ـ به نحو مطلق، یا در میان منازل...

فرهنگ فارسی

۱ - راه رونده رونده . ۲ - سفر کننده مسافر . ۳ - سائر الی الله که متوسط بین مبدا و منتهی است مادام که در سیر است . کسی که بطریق سلوک بمرتبت و مقامی رسد که از اصل و حقیقت خود آگاه شود و بداند که او همین صورت و نقش نیست و اصل و حقیقت او مرتبت جام. الوهیت است که در مراتب تنزل متلبس بدین لباس گشته و بمقام فنائ فی الله و مرتبت ولایت وصول یابد . یا سالکان عرش . ۱ - فرشتگان ملائکه . ۲ - اهل سلوک .مزرعه کو...

دانشنامه عمومی

پیرو

سالک می تواند به موارد زیر اشاره کند:سالِک به معنی کسی که در مسیر سلوک استسالک (بیماری) یک بیماری پوستیجوناس سالک، پزشک آمریکاییخانه سالک مربوط به اواخر دورهٔ قاجارمجید سالک محمودی از مخوف ترین قاتلان زنجیره ایِ ایرانwiki: لیشمانیاز است که بر اثر گزش جنس ماده نوعی پشه خاکی به انسان منتقل می شود. این بیماری واگیر دار است و عامل این بیماری انگلی به نام لیشمانیا است.لیشمانیاز احشاییسالک در...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: sālek) (عربی) آن که راهی را طی کند ، رونده ، راه رو ؛ (در تصوف) آن که مراحل سلوک عرفانی را معمولاً با ارشاد پیری می‌گذراند .

اسم: سالک (پسر) (عربی) (تلفظ: sālek) (فارسی: سالِک) (انگلیسی: salek)
معنی: رونده، راه رو، آن که راهی را طی کند، ( در تصوف ) آن که مراحل سلوک عرفانی را معمولاً با ارشاد پیری می گذراند

گویش اصفهانی

تکیه ای: sâlak
طاری: sâlak
طامه ای: sâlak
طرقی: sâlak
کشه ای: sâlak
نطنزی: sâlak

مترادف و متضاد

صفت

پیرو

رونده، رهرو

درویش، صوفی، عارف

۱. درویش، صوفی، عارف
۲. رونده، رهرو
۳. پیرو

devotee (اسم)پارسا، طرفدار، هواخواه، سالک، زاهد، مجاهد، فداکار، فدایی، جانسپار، مریدdisciple (اسم)موافق، طرفدار، پیرو، هواخواه، سالک، حواری، شاگرد، مریدaleppo boil (اسم)سالکwayfarer (اسم)سالک، مسافر پیاده، عابر، رهرو، رهنوردmystic (اسم)سالک، عارف، اهل سر، اهل تصوف، متصوفtrav...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی قِدَداً: گوناگون و متفاوت(جمع قده است ، که از مصدر قد و به معنای قطعه است ، ودر عبارت "طَرَائِقَ قِدَداً " اگر طرائق را به وصف قدد توصیف کرد ، به این مناسبت بود که هر یک از آن طریقهها مقطوع از طریقه دیگر است ، و سالک خود را به هدفی غیر هدف دیگری میرساند )معنی قَصْدُ: راهی که رهرواش را به هدف می رساند(قصد به معنای استقامت راه است ، یعنی راه آنطور مستقیم باشد که در رساندن سالک خود...

فرهنگ فارسی ساره

پیرو


کلمات مرتبط

  • سالک اباد
  • سالک قزوینی
  • سالک یزدی
  • سالک جوناس
  • سالک کابلی محمود
  • سالک آباد
  • سالک معلم
  • سالک کازرونی
  • احمد سالک کاشانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات