معانی کلمه : سافل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پایین، فرود، نشیب.
۲. پست، فرومایه، زبون.
۲. پست، فرومایه، زبون.
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - فرود، پایین . ۲ - فرومایه ، پست . جِ سفله .
فرهنگ فارسی
پایین، فرود، نشیب، پست، فرومایه زبون، سفله
( صفت ) ۱ - فرود پست پایین مقابل عالی بالا بلند . ۲ - مردم فرومایه دنی دون سفله جمع سفله و سفال و سافلین . یا انوار سافل ( سافله ) انوار متکائفه مقابل انوار عالیه . یا موجودات سافل ( سافله ) طبیعیات .
( صفت ) ۱ - فرود پست پایین مقابل عالی بالا بلند . ۲ - مردم فرومایه دنی دون سفله جمع سفله و سفال و سافلین . یا انوار سافل ( سافله ) انوار متکائفه مقابل انوار عالیه . یا موجودات سافل ( سافله ) طبیعیات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پایین، تحت، زیر، دون، فرود ≠ پست، بالا، فراز
۱. پایین، تحت، زیر، دون، فرود ≠ بالا، فراز
۲. پست
۳. نشیب ≠ فراز
۴. فرومایه، زبون، سفله، دنی
