کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : سافح
تلفظ بین المللی :
/sˈɑfeh/
تلفظ :
[s'Afeh]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رانۀ ساحلی
زاهد ساحلی
سائح
سابحات
ساح
ساحات
ساحت
ساحر
ساحر بابل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سافح. [ ف ِ ] ( ع ص ) ریزان. ( منتهی الارب ). ریزنده خون یا اشک. ( از شرح قاموس ) : مساقی جویبارش به آب سافح چون سواقی سیم ساق از شراب طافح. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 24 ).
فرهنگ فارسی
ریزنده خون یا اشک
کلمات مرتبط
رانۀ ساحلی
زاهد ساحلی
سائح
سابحات
ساح
ساحات
ساحت
ساحر
ساحر بابل
نظرات