ساغر. [ غ َ ] (اِخ ) تخلص شیخ محمد شیرازی ازشاعران قرن سیزدهم است . رجوع به ساغر شیرازی شود.
ساغر. [ غ َ ] (اِ) کفل حیوانات . (در زبان شعری ) و به این معنی ترکی است . (فرهنگ نظام ).ظاهراً به این معنی ساغری است . رجوع به ساغر شود.
به معنی پیاله شراب خوری است که از صلا یا الماس ساخته میشده است و شاه های ایرن(بیشتر در زمان هخامنشیان)نام جام مخصوص خود را ساغر میگذاشتند.
(تلفظ: sāqar) (معرب) ظرفی که در آن شراب مینوشند ، جام شراب ؛ (در قدیم) (به مجاز) ، شراب ؛ (در عرفان) دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده میشود .
پیاله، پیمانه، جام
باده، صبوح، صبوحی، صهبا، غارج، مل، می
۱. پیاله، پیمانه، جام
۲. باده، صبوح، صبوحی، صهبا، غارج، مل، می