ساری . [ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به ساری که از شهرهای مازندران است . (انساب سمعانی ) (معجم البلدان یاقوت ). سروی . ساروی . رجوع به ساروی و سروی شود.
۱. روان؛ جاری؛ سرایتکننده؛ نفوذکننده.
۲. (پزشکی) مرضی که از کسی به کس دیگر برسد؛ واگیردار.
نوعی سار کوچک و خوشآواز با پرهای سیاه و خالهای سفید که کمی بزرگتر از سارهای ملخخوار است: ◻︎ ز بلبل سرود خوش، ز صلصل نوای نغز / ز ساری حدیث خوب، ز قمری خروش زار (فرخی: ۱۴۵).
[ ع . ] (اِفا.) 1 - سرایت کننده . 2 - رونده در شب .
[ هن . ] (اِ.) نوعی لباس لطیف و بلند که زنان هندوستان و پاکستان پوشند.
(اِ.) پرنده ای است کوچک و خوش - آواز، دارای پرهای سیاه و خال های سفید.
این کلمه به معنی زرد است و در ترکیب اسامی بعضی اشخاص و امکنه یا شئ هم به صورت صفت به کار رفته است؛ مانند:ساری آغل، ساری اجاق، ساری اقل، ساری اصلان و ساری گلین
جاری، روان
شایع، واگیر، سرایتکننده ≠ راکد
۱. شایع، واگیر، سرایتکننده
۲. جاری، روان ≠ راکد
۳. نافذ
۴. سار، سارنگ
۵. فوطه، چادر، پوشش، جامه (زنانهندی)