Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ساده

تلفظ بین المللی : /sˈɑdeː/ تلفظ :‌ [s'Ade:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • سادَه
  • ساده باز
  • ساده بافی
  • ساده تن
  • ساده جگر
  • ساده خوان
  • ساده خوانی
  • ساده دشت
  • ساده دل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ساده . [ دَ ] (اِ) نام برگ درختی است داروئی و آن را از هندوستان آورند و معرب آن ساذج باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به ساذج شود.

سادة. [ دَ ] (ع اِ) مهتران . ج ِ سید و سائد، بمعنی مهتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، سادات . و سادات جمع الجمع سائد باشد. (غیاث ) (آنندراج ).

( سادة ) سادة. [ دَ ] ( ع اِ ...

فرهنگ عمید

۱. بی پیرایه، بی نقش و نگار، بی آلایش، بی زینت وزیور.
۲. هموار.
۳. یکسان.
۴. آسان.
۵. خالص، بی غش، بی آمیغ.
۶. (اسم، صفت ) [قدیمی] پسری که هنوز موی در چهره اش پیدا نشده.

فرهنگ معین

( ~ .) (ص مف .) ساییده شده .

( ~ .) (ق .) ایستاده ، مخففِ ستاده .

(دَ یا دِ) [ ع . ] (اِ.) جِ سائد (ساید). 1 - مهتران . 2 - فرزندان رسول اکرم و ائمة اطهار؛ ج . سادات .

(دَ یا دِ) (ص .) 1 - بی نقش و نگار. 2 - پاک ، خالص . 3 - ساده لوح ، ابله ، نادان . 4 - بسیط ، بدون ترکیب . 5 - آسان . 6 - عادی ، معمولی . 7 - پسری که هنوز ریش درنیاورده . 8 - بدون زینت و زیور. 9 - صاف و هموار. 10...

فرهنگ فارسی

جمع سائدبه معنی مهتروسرورقوم، بی پیرایه، بی نقش ونگار، بی آلایش، بی زیوروزینت
( اسم ) جمع سائد ( ساید ) ۱ - مهتران ۲ - فرزندان رسول اکرم و ایمه اطهار جمع سادات .

دانشنامه عمومی

(عبری) [دِ] دشت و صحرا.

ساده (استان پودلاسکی). ساده (به لهستانی: Sady) یک روستا در لهستان است که در گمینا دروخیچن واقع شده است.فهرست شهرهای لهستانwiki: گمینا تارنووو پودگورنه واقع شده است. ساده ۸۹۱ نفر جمعیت دارد.فهرست شهرهای لهستانwiki: ساده (شهرستان پوزنانگ)...

گویش مازنی

بی نقش و رنگ

/saade/ بی نقش و رنگ

مترادف و متضاد

آسان، سهل، میسر ≠ مشکل، مغلق، پیچیده، شاق

۱. آسان، سهل، میسر ≠ مشکل، مغلق، پیچیده، شاق
۲. بیآلایش، بینقش
۳. امرد، نرمبروت، نوخط
۴. خوشباور، خوشخیال، زودباور، سادهلوح ≠ رند، تودار
۵. ابله، بله، مغفل، نادان
۶. بیآلایش، بیتکلف، وضیع
۷. بسیط، بیآمیغ، مفرد ≠ سخت، نقشدار، مرکب

accustomed (صفت)خو گرفته، معتاد، معمولی، سادهordinary (صفت)معمولی، ساده، خرجی، پ...

کلمات مرتبط

  • سادَه
  • ساده باز
  • ساده بافی
  • ساده تن
  • ساده جگر
  • ساده خوان
  • ساده خوانی
  • ساده دشت
  • ساده دل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات