معانی کلمه : ساحل
لغت نامه دهخدا
ساحل . [ ح ِ ] (اِخ ) نام جایگاهی است . (معجم البلدان ).
ساحل . [ ح ِ ] (اِخ )ناحیه ای است در طرابلس غربی . (قاموس الاعلام ترکی ).
ساحل . [ ح ِ ] (اِخ ) قسمت ساحلی الجزایر و تونس را در افریقا نامند. (قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ عمید
کنارۀ رود یا دریا، زمین نزدیک دریا.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] (اِ. ) کنار دریا یا رود، کرانه . ج سواحل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
ساحل (فیلم). ساحل (به انگلیسی: The Beach) فیلمی محصول سال ۲۰۰۰ به کارگردانی دنی بویل است.
•
•
wikiquote: ساحل_(فیلم)
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāhel) (عربی) (در جغرافیا) زمینی که در کنار دریا یا دریاچه یا رودی بزرگ واقع شده است ، مرزبین آب و خشکی .
مترادف و متضاد
بال
شاطی، عراق، کرانه، کنار، کناردریا، کنارهور
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
کناره، کناره یا کنار، کرانه، کنار
فرهنگستان زبان و ادب
{beach} [اقیانوس شناسی، ژئوفیزیک] منطقه ای بین ناحیۀ شکست موج و ناحیه ای که رسوبات سست ساحلی وجود دارد
{shore} [حمل ونقل دریایی] فصل مشترک آب و خشکی متـ . کرانه
[اقیانوس شناسی] ← دریالبه
[اقیانوس شناسی] ← کناره
{shore} [حمل ونقل دریایی] فصل مشترک آب و خشکی متـ . کرانه
[اقیانوس شناسی] ← دریالبه
[اقیانوس شناسی] ← کناره
