Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ساج

تلفظ بین المللی : /sˈɑdʒ/ تلفظ :‌ [s'AdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • ساج گون
  • ساج سری
  • ساج مج
  • بنی ساج
  • چوب ساج
  • درخت ساج
  • ابن ابی الساج
  • یوسف بن ابو الساج ابوالقاسم
  • قنات ساج خواف
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

ساج .[ جِن ْ ] (ع ص ) ساکن و آرمیده . رجوع به ساجی شود.

ساج . (اِخ ) شهری است مشهور که در میان کابل و غزنین واقع شده و در آنجا معروف است . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).

ساج . (ع اِ) چادر سبز یا سیاه . ج ، سیجان . (منتهی الارب ) (شرفنامه ٔ منیری ). طیلسان سبز یا سیاه . (صراح ) (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (شرح قا...

فرهنگ عمید

مرغ کنجد‌خوار؛ کنجد‌خوارک؛ کنجدخواره.

تکۀ چدن یا آهن نازک و پهن که روی آتش می‌گذارند و بالای آن نان می‌پزند؛ تابه.

درختی شبیه درخت چنار با برگ‌های پهن و نوک‌تیز و گل‌های کوچک و میوه‌ای شبیه پسته که چوب آن زیبا، بسیار سخت، محکم، و بادوام است و برای ساختن بعضی از اشیای چوبی به کار می‌رود: ◻︎ نشسته سپهدار بر تخت عاج / نهاده بر تخت کرسی ساج (فردوسی: ۲/۱۶۲)، ◻︎ به ‌زلف و عارض، ساجِ سیاه و ع...

فرهنگ معین

(اِ.) مرغ کنجدخوار.

[ ع . ] (اِ.) چادر سبز یا سیاه .

(اِ.) معرب ساک . 1 - درختی است بلند با چوبی سیاه رنگ . 2 - سنگی که با آن شمشیر را صیقل دهند. 3 - تابة نان پزی .

(اِ. ) معرب ساک . ۱ - درختی است بلند با چوبی سیاه رنگ . ۲ - سنگی که با آن شمشیر را صیقل دهند. ۳ - تابة نان پزی .
[ ع . ] (اِ. ) چادر سبز یا سیاه .
(اِ. ) مرغ کنجدخوار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - چادر سبز یا سیاه . ۲ - بالا پوش فراخ طیلسان جمع ساجان
باسنج دهی است از دهستان دو دانگه بخش ضیائ آباد شهرستان قزوین

دانشنامه عمومی

معنی کلمۀ ساج در زبان کردی با لهجۀ بیشتر قبایل استان ایلام: تابه ای از جنس آهن به شکل صفحه ای گنبدی شکل با انحنای اندک به شعاع تقریبی سی سانتی متر که بیشتر در عشایر و همچنین در شهر، برای پخت نان معروف ساجی استفاده می شود. از این تابه برای پخت نوعی پنکک یا نان موسوم به "چزنک" یا "شلکینه"، و تف دادن برخی دانه ها مانند کنجد، گندم و ... نیز استفاده می شود.

واژه ساج به معانی زیر است:ساج (تاکستان)...

گویش مازنی

خط ریش

نوعی نان

/saaj/ نوعی نان & خط ریش

مترادف و متضاد

درخت ساک

تابه، تاوه

بالاپوش، طیلسان

مرغ کنجدخوار، کنجدخوراک

۱. تابه، تاوه
۲. بالاپوش، طیلسان
۳. درخت ساک
۴. مرغ کنجدخوار، کنجدخوراک

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ساج نام درختی است که برای استفاده از آن احکامی وارد شده است.ساج نوعی چوب سخت و سنگین ازدرختی با همین نام است.از آن به مناسبت در باب طهارت نام برده اند.احکام استفاده از چوب ساج← مستحبات استفاده از آن ۱. ↑ نجفی جواهری، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۱۴۴. ...wikifeqh: ساج...

کلمات مرتبط

  • ساج گون
  • ساج سری
  • ساج مج
  • بنی ساج
  • چوب ساج
  • درخت ساج
  • ابن ابی الساج
  • یوسف بن ابو الساج ابوالقاسم
  • قنات ساج خواف
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات