معانی کلمه : زینتی
لغت نامه دهخدا
زینتی . [ ن َ ] (اِخ ) شاعر. رجوع به زینبی شود.
فرهنگ فارسی
علوی محمودی عبد الجبار از شاعران عهد محمود و مسعود غزنوی است . ابیات معدودی از او در تذکره ها و کتب ادبی آمده.توضیح عوفی او را (( زینتی علوی ) ) نوشته شده است و در ترجمان البلاغه (( زینبی ) ) آمده .
محمد حسین . از اهل مشهد و شخصی آرمیده و هموار است و در فن بنائی و معماری نادر زمان خود میباشد چون خیلی درویش نهاد است اشعارش نیز درویشانه می باشد .
محمد حسین . از اهل مشهد و شخصی آرمیده و هموار است و در فن بنائی و معماری نادر زمان خود میباشد چون خیلی درویش نهاد است اشعارش نیز درویشانه می باشد .
مترادف و متضاد
decorative (صفت)
زینتی، اذینی
