زین . [ ] (اِ) این کلمه در تحفه ٔ حکیم مؤمن آمده و کتان معنی شده و در کتب دیگر دیده نشد و در کتان هم بدان اشاره ای نرفته است .
زین . [ زَ ] (اِخ ) مزرعه ای است در جُرف که پیغمبر صلی اﷲ علیه و سلم در آنجا زراعت فرمود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
۱. آراستن؛ نیکو کردن.
۲. [مقابلِ شین] خوبی؛ نیکویی.
وسیلهای از جنس چرم دارای بند و مهمیز که بر پشت اسب، خر، یا استر میبندند و بر آن مینشینند.
〈 زینوبرگ: مجموع زین، نمدزین، تنگ، دهانه، و آنچه اسب را با آن میآرایند. زینافزار.
(زَ یا زِ یْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) آراستن . 2 - (اِمص .) نیکویی .
[ په . ] (اِ.) نشیمنی ساخته شده از چرم و چوب که به هنگام سواری بر پشت اسب می نهند.
زیْنَ:(zina) در گویش گنابادی یعنی پله ، پلکان ، راه پله || زیْن:(zin) در گویش گنابادی یعنی از این ،از حالا ، از الاّن
زدن
زدن
بند، سرج، فتراک