( زیر آوردن ) زیر آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) مرکوب و برنشست ِ خویش کردن اسبی یا استری یا پیلی و مانند آن را. سوار شدن مرکوبی را. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : برون تاخت گرشاسب چون نره شیریکی بور چوگانی آورد زیر.اسدی.- به زیر اندرآوردن ؛ سوار شدن : یکی زنده پیلی چو کوهی روان به زیر اندرآورده بد پهلوان.شهید ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).- زیر اندرآوردن ؛ سوار شدن مرکوبی را : به پیش اندر آمد زریر دلی...
فرهنگ فارسی
( زیر آوردن ) مرکوب و بر نشست خویش کردن اسبی یا استری یا پیلی و مانند آن را . سوار شدن مرکوبی را .